دیکشنری فارسی

discontinuance

US'dıskən'tınjuəns

معنی فارسی

عدم ادامه ترک دست کشي قطع وقفه

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´kǝn tin´yōō ǝns/n.

عدم تداوم، اختلال، ایستایی، انقطاع، وقفه، قطع، دست‌کشی

the discontinuance of bus service between the two towns

قطع خدمات اتوبوسرانی میان آن دو شهر

(حقوق) قطع اقدام قانونی پیش از محاکمه (به دستور دادگاه یا به میل شاکی)

مترادف‌ها

noun
Cessation, intermission, suspension, interruption, stoppage, stop, breaking off.

واژه‌های دیگر با معنی «عدم ادامه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن