disesteem
معنی فارسی
بي اعتباري بي اهميتي کم گرفتن شمردن
معنی کامل و مثالها
/dis´i stēm´, dis´i stēm´/vt., n.
● (احترام کمی قایل شدن برای) دون شمردن، حقیر شمردن، کم توجهی کردن به، کم اعتنایی کردن
she used to disesteem all his favors
آن دختر به تمام الطاف او بیاعتنایی میکرد.
● دون شماری، تحقیر، کوچک پنداری، کم توجهی، کم اعتنایی، زبون شماری، خوار کردن
her disesteem discouraged the boys
بیاعتنایی آن دختر توی ذوق پسرها میزد.
مترادفها
noun, verb active
Disregard. See disfavor.