disfranchising معنی فارسی ازحقوق بوميان وشهرنشينان بي بهره کردن ، ازحق راي محروم کردن واژههای دیگر با معنی «ازحقوق بوميان وشهرنشينان بي بهره کردن» disfranchise ازحقوق بوميان وشهرنشينان بي بهره کردن، ازحق راي محروم کردن