دیکشنری فارسی

dishful

معنی فارسی

يک بشقاب

معنی کامل و مثال‌ها

/dish´ fool´/n., pl.

● (به اندازه‌ی یک بشقاب پر) یک بشقاب

he ate a dishful of Chello Kabob and said, "what's for lunch?"

او یک پرس چلوکباب کامل را خورد و گفت ((نهار چی داریم‌؟))

she gave me a dishful of gold coins

یک بشقاب پر از سکه‌ی طلا به من داد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the quantity that a dish will hold “they served me a dish of rice”

واژه‌های دیگر با معنی «يک بشقاب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن