دیکشنری فارسی

dishful

معنی فارسی

يک بشقاب

معنی کامل و مثال‌ها

/dish´ fool´/n., pl.

(به اندازه‌ی یک بشقاب پر) یک بشقاب

he ate a dishful of Chello Kabob and said, "what's for lunch?"

او یک پرس چلوکباب کامل را خورد و گفت ((نهار چی داریم‌؟))

she gave me a dishful of gold coins

یک بشقاب پر از سکه‌ی طلا به من داد.

واژه‌های دیگر با معنی «يک بشقاب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن