dishful
معنی فارسی
يک بشقاب
معنی کامل و مثالها
/dish´ fool´/n., pl.
● (به اندازهی یک بشقاب پر) یک بشقاب
he ate a dishful of Chello Kabob and said, "what's for lunch?"
او یک پرس چلوکباب کامل را خورد و گفت ((نهار چی داریم؟))
she gave me a dishful of gold coins
یک بشقاب پر از سکهی طلا به من داد.