دیکشنری فارسی

dishonesty

UKdisɔnistiː USdı'sɔnəstı

معنی فارسی

نادرستي دغل بازي بي امانتي خيانت

معنی کامل و مثال‌ها

/dis än´is tē/n., pl.

نادرستی، بی‌امانتی، ناامینی، نادرستکاری، دغلی، نابکاری، دغلکاری، بی‌شرفی، تقلب

they accused him of dishonesty

او را به نادرستی متهم کردند.

(جمع) دروغ پردازی، دوز و کلک، حقه‌بازی

his dishonesties finally landed him in jail

حقه‌بازی‌های او بالاخره کارش را به زندان کشاند.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the quality of being dishonest
  2. lack of honesty; acts of lying or cheating or stealing

مترادف‌ها

noun
1. Improbity, faithlessness, knavery, treachery, falsehood, deceitfulness, perfidiousness, fraud, fraudulency, fraudulence, trickery.
2. [Said of women.] Unchastity, unfaithfulness, infidelity, frailty, wantonness, lewdness.

واژه‌های دیگر با معنی «نادرستي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن