دیکشنری فارسی

improbity

معنی فارسی

نادرستي ناراستي بي ديانتي

معنی کامل و مثال‌ها

/im prō´bi tē/n., pl.

نادرستی، بی‌امانتی (واروی: probity)

مترادف‌ها

noun
Dishonesty, unfairness, knavery, faithlessness, bad faith, fraud, fraudulence, want of probity, lack of integrity.

واژه‌های دیگر با معنی «نادرستي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن