disinclined
UKdisinklaind
US'dısınk'laınd
معنی فارسی
بي ميل بي تمايل.
معنی کامل و مثالها
/-klīnd´/adj.
● بیمیل، ناگرا، ناخواستار، زده، نامتمایل
disinclined to go to the movies
بیمیل نسبت به سینما رفتن
I was disinclined to believe his story
تمایلی به باور کردن داستان او نداشتم.
مترادفها
adjective
Unwilling, indisposed, reluctant, averse.