دیکشنری فارسی

disinclined

UKdisinklaind US'dısınk'laınd

معنی فارسی

بي ميل بي تمايل.

معنی کامل و مثال‌ها

/-klīnd´/adj.

بی‌میل، ناگرا، ناخواستار، زده، نامتمایل

disinclined to go to the movies

بی‌میل نسبت به سینما رفتن

I was disinclined to believe his story

تمایلی به باور کردن داستان او نداشتم.

مترادف‌ها

adjective
Unwilling, indisposed, reluctant, averse.

واژه‌های دیگر با معنی «بي ميل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن