دیکشنری فارسی

reluctant

UKrilʌktənt USrı'lʌktənt

معنی فارسی

بي ميل ، ناراضي ، اکراه اميز ، ناشي از بي ميلي ،

مخالفت کننده ، رام نشو

معنی کامل و مثال‌ها

/-tǝnt/adj.

بی‌میل، روی گردان، بیزار، ناخواه، ناخواستار

I am reluctant to meet her

از ملاقات با او روی گردانم.

Parivash married that Rashti guy reluctantly

پریوش با بی‌میلی با آن مرد رشتی ازدواج کرد.

reluctant to go to that party

بی‌میل به رفتن به آن مهمانی

از روی بی‌میلی، با بیزاری، ناخواهانه، با ناخواستگی

a reluctant answer

پاسخ از روی بی‌میلی

(نادر) مخالف، مقاوم، مبارز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. unwillingness to do something contrary to your custom “a reluctant smile” “loath to admit a mistake”
  2. disinclined to become involved “they were usually reluctant to socialize” “reluctant to help”
  3. not eager “foreigners stubbornly reluctant to accept our ways” “fresh from college and reluctant for the moment to marry him”

مترادف‌ها

adjective
Unwilling, loath, averse, backward, disinclined, indisposed.

واژه‌های دیگر با معنی «بي ميل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن