دیکشنری فارسی

dismantle

USdıs'mæntəl

معنی فارسی

بي پوشش کردن برهنه کردن ويران کردن بي يراق کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis mant´'l/vt.

● روکش چیزی را برداشتن

● (ماشین‌آلات و غیره) پیاده کردن، از هم باز کردن، اوراق کردن

to dismantle old tanks

تانک‌های قراضه را اوراق کردن

the Russians dismantled German factories and took them to Russia

روس‌ها کارخانه‌های آلمان را پیاده کردند و به روسیه بردند.

● (خانه یا کشتی و غیره را از اثاثیه و تسهیلات) خالی کردن، لخت کردن، از بین بردن

● (ارتش - از وسایل دفاعی محروم کردن) پیاده کردن و بردن

to dismantle a fort

دژی را از سلاح عاری کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. tear down so as to make flat with the ground “The building was levelled” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  2. take apart into its constituent pieces “Somebody ----s something”
  3. take off or remove “strip a wall of its wallpaper” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Unrig, strip of covering, deprive of apparatus, furniture, rigging, equipments, armament, or defences.

واژه‌های دیگر با معنی «بي پوشش کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن