dismissible معنی فارسی روانه کردن مرخص کردن بيرون کردن مطرح نکردن واژههای دیگر با معنی «روانه کردن» dismiss روانه کردن، مرخص کردن، بيرون کردن direct laying روانه کردن مستقيم layihg azimuth گراي روانه کردن لوله توپ indirect fire روانه کردن غير مستقيم (توپخانه) gun pointing data عناصر مربوط به روانه کردن توپ (دريايي)، عناصر تيراندازي pip matching روش بصري روانه کردن آنتن رادار در ارتفاع، و سمت send فرستادن، روانه کردن، گسيل داشتن dispateh فرستادن، روانه کردن، گسيل داشتن back sight method روش نشانه روي متقابله، روش روانه کردن متقابله reciprocal laying نشانه روي متقابله، روانه کردن متقابله توپها