dispensator معنی فارسی بخش کننده معنی کامل و مثالها /dis´pǝn sāt´ǝr/n.● (مهجور) پخش کننده واژههای دیگر با معنی «بخش کننده» distributive بخش کننده، بخشي، توزيعي distributor بخش کننده، توزيع کننده، موزع trisector قسمت کننده بسه بخش. divider تقسيم کننده، بخش کننده، پرگارتقسيم creator آفريننده - کردگار - آفريدگار - خالق - هستي، بخش - ابداع کننده patentor اعطا کننده ي امتياز يا حق انحصاري، ثبت کننده ي اختراع، فرداد دهنده mitigative کم کننده، سبک سازنده، تخفيف دهنده refresher تازه کننده، نيرو بخش، خستگي بر gratifying لذت بخش، خوشي دهنده، مايه خوشي corroborant تاييد کننده، مويد.، نيرو بخش