distributive
UKdistribjutiv
USdıs'trıbjutıv
معنی فارسی
بخش کننده بخشي توزيعي انفرادي
معنی کامل و مثالها
/di strib´yōō tiv´/adj., n.
● توزیعی، توژی، پراکنشی
● (دستور زبان - واژهای که به یک به یک اعضای یک گروه اشاره میکند مانند: each یا either) واژهی پخشی
● (ریاضی) پخشپذیر، پخشی
distribution law
قانون پخش پذیری، قانون پخشی
* distributive justice
عدالت توزیعی
تعریف انگلیسی
adjective
- serving to distribute or allot or disperse