دیکشنری فارسی

distributive

UKdistribjutiv USdıs'trıbjutıv

معنی فارسی

بخش کننده بخشي توزيعي انفرادي

معنی کامل و مثال‌ها

/di strib´yōō tiv´/adj., n.

● توزیعی، توژی، پراکنشی

● (دستور زبان - واژه‌ای که به یک به یک اعضای یک گروه اشاره می‌کند مانند: each یا either) واژه‌ی پخشی

● (ریاضی) پخش‌پذیر، پخشی

distribution law

قانون پخش پذیری، قانون پخشی

* distributive justice

عدالت توزیعی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. serving to distribute or allot or disperse

واژه‌های دیگر با معنی «بخش کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن