دیکشنری فارسی

disproportion

UKdisprəpɔːʃən

معنی فارسی

بي تناسبي ناقوارگي بي تناسب کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´prǝ pôr´shǝn,dis´-/n., vt.

● عدم تناسب، ناهمگری، عدم توازن

the disproportion between incomes and expenses

عدم تناسب درآمدها و هزینه‌ها

● تناسب چیزی را به هم زدن، ناجور کردن، ناپار کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. lack of proportion; imbalance among the parts of something

مترادف‌ها

noun
1. Want of symmetry, ill or bad proportions.
2. Disparity, inequality, unsuitableness, inadequacy, insufficiency.

واژه‌های دیگر با معنی «بي تناسبي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن