دیکشنری فارسی

dissociable

معنی فارسی

ناجور جداشدني غيرمعاشر

معنی کامل و مثال‌ها

/di sō´shē ǝ bǝl,-shǝ-/adj.

جداپذیر، جداشدنی، ناجور، مشخص، تفکیک‌پذیر

غیرمعاشرتی، انزواجو، انزواطلب

واژه‌های دیگر با معنی «ناجور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن