dissymmetry
USdı'sımətrı
معنی فارسی
بي قرينگي
معنی کامل و مثالها
/dis sim´ǝ trē/n., pl.
● عدم تناسب، عدم تقارن، ناهمگری، ناسازواری
● ناهمایی، تقارن معکوس (مانند تقارن دستهای انسان)
تعریف انگلیسی
noun
- (mathematics) a lack of symmetry