دیکشنری فارسی

dissymmetry

USdı'sımətrı

معنی فارسی

بي قرينگي

معنی کامل و مثال‌ها

/dis sim´ǝ trē/n., pl.

● عدم تناسب، عدم تقارن، ناهمگری، ناسازواری

● ناهمایی، تقارن معکوس (مانند تقارن دست‌های انسان)

تعریف انگلیسی

noun
  1. (mathematics) a lack of symmetry

واژه‌های دیگر با معنی «بي قرينگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن