distent معنی فارسی منبسط ورمکرده . واژههای دیگر با معنی «منبسط» expand منبسط کردن، انبساط دادن، توسعه دادن dilatant منبسط شونده cellular-expanded بتن با حفره منبسط artificial expended clay رس منبسط شده مصنوعي foamed slag تغاله دميده (منبسط) rarify رقيق کردن، منبسط کردن، تصفيه کردن. expansive انبساط پذير، منبسط شونده، وسيع upstroke حرکت قلم بطرف بالا، خط منبسط بطرف بالا.، افزايش ناگهاني rarefies رقيق (تر) کردن، لطيف (تر) کردن، منبسط کردن rarefy رقيق (تر) کردن، لطيف (تر) کردن، منبسط کردن