distractingly معنی فارسی برگردانيدن بازداشتن دورکردن منصرف کردن پريشان کردن واژههای دیگر با معنی «برگردانيدن» distract برگردانيدن، بازداشتن، دورکردن divert برگردانيدن، منحرف، منصرف کردن rerouting برگردانيدن، منحرف، منصرف کردن deviate برگشتن، منحرف شدن، انحراف ورزيدن