دیکشنری فارسی

distrustful

UKdistrʌstfəl USdıs'trʌstfəl

معنی فارسی

بي اعتماد بدگمان موجب بدگماني

معنی کامل و مثال‌ها

/-fǝl/adj.

بی‌اعتماد، بدگمان، ظنین

a man of distrustful nature

مردی طبیعتا بدگمان

* distrustful of

بی‌اعتماد به، بدگمان به، ظنین نسبت به

she is distrustful of strangers

او به غریبه‌ها اعتمادی ندارد.

مترادف‌ها

adjective
1. Suspicious, doubting, dubious (about), apt to distrust.
2. [With of.] Diffident, not confident.

واژه‌های دیگر با معنی «بي اعتماد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن