دیکشنری فارسی

disuse

UKdisjuːs USdıs'ju:s

معنی فارسی

ترک عدم استعمال موقوف شدگي

معنی کامل و مثال‌ها

/-yōōz´, -yōōs´/n., vt.

کنار گذاشتن، دیگر به کار نبردن، دیگر استفاده نکردن

a hall (which had been) long disused

تالاری که مدت‌ها مورد استفاده قرار نگرفته بود

عدم استعمال، عدم استفاده، عاطل گذاری

a disuse of the muscles will cause their atrophy

به کار نبردن عضلات موجب خشک شدن آنها می‌شود.

* disused, adj.

عاطل و باطل، متروکه، از کار افتاده، بدون استفاده

* fail into disuse

متروکه شدن، منسوخ شدن

مترادف‌ها

noun
1. Failure to use, non employment, ceasing to use, abandonment.
2. Desuetude, discontinuance, neglect, non observance, disusage.

واژه‌های دیگر با معنی «ترک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن