disuse
UKdisjuːs
USdıs'ju:s
معنی فارسی
ترک عدم استعمال موقوف شدگي
معنی کامل و مثالها
/-yōōz´, -yōōs´/n., vt.
● کنار گذاشتن، دیگر به کار نبردن، دیگر استفاده نکردن
a hall (which had been) long disused
تالاری که مدتها مورد استفاده قرار نگرفته بود
● عدم استعمال، عدم استفاده، عاطل گذاری
a disuse of the muscles will cause their atrophy
به کار نبردن عضلات موجب خشک شدن آنها میشود.
* disused, adj.
عاطل و باطل، متروکه، از کار افتاده، بدون استفاده
* fail into disuse
متروکه شدن، منسوخ شدن
مترادفها
noun
1. Failure to use, non employment, ceasing to use, abandonment.
2. Desuetude, discontinuance, neglect, non observance, disusage.