دیکشنری فارسی

diurnal

UKdaiəːnl USdaı'ə:nəl

معنی فارسی

روزانه روزبروزرخ دهنده

معنی کامل و مثال‌ها

/dī u_r´nǝl/adj., n.

هرروزی، روزمره

a farmer's diurnal tasks

کارهای روزمره‌ی یک کشاورز

diurnal rhythm

نواخت روزانه

(وابسته به یا واقع در روز) روزانه، روزگانی (در مقابل شبگانی: nocturnal)

the diurnal rotation of the heavens

چرخش روزگانی افلاک

(گیاه‌شناسی) روز شکوفا، روز شکوف

diurnal flowers

گل‌های روزشکوف

(جانورشناسی) فعال در روز، روز کنا

lions are generally diurnal animals

شیر به طور کلی حیوانی روز کنا است.

(قدیمی) روزنامه، نشریه‌ی روزانه

(مسیحیت) کتاب ادعیه روزانه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or belonging to or active during the day “diurnal animals are active during the day” “diurnal flowers are open during the day and closed at night” “diurnal and nocturnal offices”
  2. having a daily cycle or occurring every day “diurnal rotation of the heavens”

مترادف‌ها

adjective
Daily, quotidian.

واژه‌های دیگر با معنی «روزانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن