دیکشنری فارسی

quotidian

UKkwoutidiən

معنی فارسی

روزانه يوميه هر روزه پيش پا افتاده تب هر روزه نوبه مواظبه

معنی کامل و مثال‌ها

/kwō tid´ē ǝn/adj., n.

روزانه، هر روزی

عادی، روزمره

تب هر روزی

مترادف‌ها

I. adjective
Daily, diurnal.
II. noun
(Medicine) Quotidian fever.

واژه‌های دیگر با معنی «روزانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن