quotidian
UKkwoutidiən
معنی فارسی
روزانه يوميه هر روزه پيش پا افتاده تب هر روزه نوبه مواظبه
معنی کامل و مثالها
/kwō tid´ē ǝn/adj., n.
● روزانه، هر روزی
● عادی، روزمره
● تب هر روزی
مترادفها
I. adjective
Daily, diurnal.
II. noun
(Medicine) Quotidian fever.