diversiform معنی فارسی جوربجور ، داراي شکل هاي مختلف واژههای دیگر با معنی «جوربجور» vaude نمايش جوربجور، واريته، درام کوچکي که توام بارقص واواز باشد changful جوربجور شونده، دگرگون شونده، نامعين. heterophyllous داراي برگهاي جوربجور parquetries کف چوبي که از چوب هاي جوربجور درست مي کنند، چوب فرش کف parquetry کف چوبي که از چوب هاي جوربجور درست مي کنند، چوب فرش کف heterogeneous ناجور، جوربجور، نامتجانس patchiness وصله داري، جوربجور، ناجوري omnifarious همه جور (ه)، جوربجور patchy تيکه تيکه، وصله وصله، جوربجور different مختلف، متفاوت، جوربجور