دیکشنری فارسی

divided

UKdivaidid USdı'vaıdəd

معنی فارسی

تقسيم شده .

معنی کامل و مثال‌ها

/-id/adj.

● بخش شده، جدا (شده)، مجزا، تقسیم شده، مقسوم

● (جاده‌ای که در وسط آن چمن یا نرده و غیره است) جاده‌ی میاندار

● (برگ گیاه) چند بخشی

● دارای اختلاف عقیده، ناهماندیش

تعریف انگلیسی

adjective
  1. separated into parts or pieces “opinions are divided”
  2. having a median strip or island between lanes of traffic moving in opposite directions “a divided highway”
  3. distributed in portions (often equal) on the basis of a plan or purpose

واژه‌های دیگر با معنی «تقسيم شده .»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن