دیکشنری فارسی

divorced

UKdivɔːst USdı'vɔ:st

معنی فارسی

رهايي طلاق رهاکردن طلاق دادن جداکردن فسخ کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of someone whose marriage has been legally dissolved

واژه‌های دیگر با معنی «رهايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن