dog
معنی فارسی
سگ ، سگ نر ، جانوري که ازخانواده سگ باشد
معنی کامل و مثالها
/dôg, däg/n., pl.
● سگ (انواع سگهای اهلی Canis familiaris و سگهای وحشی)، کلب
a dog is man's best friend
سگ بهترین دوست انسان است.
● سگ نر، یوز، یوزه
● آدم پست فطرت، قابل تحقیر، دنی، ناکس، رذل
what an old dog he was!
عجب پیرهسگی بود!
● رجوع شود به: firedog و andiron
● (عامیانه) مرد، پسر
you're a lucky dog!
بچه خوش شانسی هستی!
● (امریکا - خودمانی - جمع) پاها
● (خودمانی) آدم خسته کننده، غیرمحبوب
● (خودمانی) ناخوشایند (چیز)، نارضایت بخش، هجو
● (مکانیک و غیره) گیره، گازانبر (هر ابزاری که برای گرفتن یا قلاب کردن به کار رود)، باگیره یا انبر گرفتن
● وابسته به تیرهی سگان (Canidae که شامل انواع سگها و جانوران گوشتخواری مانند روباه و گرگ و شغال و غیره میشود)
● بسیار، کاملا
I work like a dog
مثل سگ کار میکنم.
dog-tired
خیلی خسته
● (نجوم - D بزرگ) استارگان (مجمعالکواکب) شعرای یمانی (سگ بزرگ: Canis Major یا سگ کوچک: Canis Minor)
● (سگ تعقیب یا شکار یا ردیابی کردن) رد کسی را گرفتن، دنبال کردن، پاپی شدن
she dogged Akbar Agha until he gave in and married her
آن قدر دنبال اکبر آقا را گرفت تا بالاخره اکبرآقا تسلیم شد و با او ازدواج کرد.
stop dogging him so!
این قدر پاپی او نشو!
he was dogged by financial worries
نگرانیهای مالی خر او را گرفته بود.
● رجوع شود به: parhelion
● رجوع شود به: fogdog
● رجوع شود به: hot dog
● رجوع شود به: prairie dog
* a dog's age
(عامیانه) مدت مدید
* a dog's life
زندگی سخت، فلاکت، زندگی مشقت بار
* dog in the manger
کسی که چیزی را نه خودش مصرف میکند نه میگذارد دیگران از آن استفاده ببرند، مناعالخیر، آدم بخیل
he is a dog in the manger
نه خود خورد نه کس دهد
* dog it
(عامیانه) با حداقل کوشش عمل کردن یا انجام دادن، از سر سیری انجام دادن
* drive to the dogs
بیچاره کردن یا شدن، تباه کردن، نابود کردن
its enough to drive anyone to the dogs
کافی است که هرکسی را مستاصل کند.
* every dog has his day
نوبت خوششانسی هر کسی روزی فرا میرسد
* go to the dogs
(عامیانه) نابسامان شدن، خراب شدن
* let sleeping dogs lie
گذشتهها را فراموش کردن، به حال خود گذاشتن، پا روی دم شیر نگذاشتن
* put on the dog
(امریکا - خودمانی) تظاهر به ثروت و مقام و اشرافیت و غیره کردن، پز دادن
* teach an old dog new tricks
آدم پیر یا سرسخت را وادار به ترک روش (عادت) کردن
تعریف انگلیسی
- a member of the genus Canis (probably descended from the common wolf) that has been domesticated by man since prehistoric times; occurs in many breeds “the dog barked all night”
- a dull unattractive unpleasant girl or woman “she got a reputation as a frump” “she's a real dog”
- informal term for a man “you lucky dog”
- a smooth-textured sausage of minced beef or pork usually smoked; often served on a bread roll
- a hinged catch that fits into a notch of a ratchet to move a wheel forward or prevent it from moving backward
- someone who is morally reprehensible “you dirty dog”
- metal supports for logs in a fireplace “the andirons were too hot to touch” “The policeman chased the mugger down the alley” “the dog chased the rabbit” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “Sam cannot dog Sue”