دیکشنری فارسی

pooch

UKpuːɔtʃ USpu:tʃ

معنی فارسی

سگ

معنی کامل و مثال‌ها

/pōōch/n.

● (امریکا-خودمانی) سگ

تعریف انگلیسی

verb
  1. informal terms for dogs
  2. round one's lips as if intending to kiss “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «سگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن