دیکشنری فارسی

doldrums

UKdɔldrəmz US'dəuldrəmz

معنی فارسی

سکوت خمود افسردگي

معنی کامل و مثال‌ها

/dōl´drǝmz, däl´-/n.pl.

● خمودی، افسردگی

● رکود، درجامانی، ایستایی، کسادی، سکون

● (بخشی از نواحی حاره‌ای اقیانوس‌ها که کم باد و آرام بوده و در قدیم کشتی‌های بادی در آنجا با سختی حرکت می‌کردند) سکون استوایی

* (be) in the doldrums

آرام و افسرده، دل‌مرده، کساد، کم رواج

he seems to be in the doldrums today

امروز خیلی افسرده به نظر می‌رسد.

the oil market is in the doldrums

بازار نفت کم رواج است.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a state of inactivity (in business or art etc) “economic growth of less than 1% per year is considered to be economic stagnation”
  2. a belt of calms and light winds between the northern and southern trade winds of the Atlantic and Pacific

واژه‌های دیگر با معنی «سکوت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن