doll
UKdɔl
USdɔl
معنی فارسی
عروسک زن قشنگ نادان
معنی کامل و مثالها
/däl, dôl/n., vt., vi.
● عروسک
she was busy playing with her dolls
او سرگرم بازی با عروسکهایش بود.
● (زن خوشگل ولی سبکسر) طناز، زیبا و شوخ، لعبت
● کودک زیبا
as a baby, Julie was a doll
در کودکی جولی مثل عروسک بود.
● (خودمانی) دختر، زن
● (خودمانی) آدم زیبا و دوست داشتنی
her daughter is quite a doll
دختر او واقعا جذاب است.
● (با: up) شیک و پیک کردن، (خود را) آراستن
she was all dolled up for the party
برای مهمانی خودش را حسابی آراسته بود.
تعریف انگلیسی
noun
- a small replica of a person; used as a toy
- informal terms for a (young) woman
مترادفها
noun
Puppet (for a child), baby.