دیکشنری فارسی

doll

UKdɔl USdɔl

معنی فارسی

عروسک زن قشنگ نادان

معنی کامل و مثال‌ها

/däl, dôl/n., vt., vi.

● عروسک

she was busy playing with her dolls

او سرگرم بازی با عروسک‌هایش بود.

● (زن خوشگل ولی سبکسر) طناز، زیبا و شوخ، لعبت

● کودک زیبا

as a baby, Julie was a doll

در کودکی جولی مثل عروسک بود.

● (خودمانی) دختر، زن

● (خودمانی) آدم زیبا و دوست داشتنی

her daughter is quite a doll

دختر او واقعا جذاب است.

● (با: up) شیک و پیک کردن، (خود را) آراستن

she was all dolled up for the party

برای مهمانی خودش را حسابی آراسته بود.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a small replica of a person; used as a toy
  2. informal terms for a (young) woman

مترادف‌ها

noun
Puppet (for a child), baby.

واژه‌های دیگر با معنی «عروسک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن