دیکشنری فارسی

dome

UKdoum USdəum

معنی فارسی

گنبد گنبدزدن (روي) گنبدنماکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dōm/n., vt.

● گنبد، قبه

the dome of Sheikh Lotfollah Mosque

گنبد مسجد شیخ لطف الله

● (شعر قدیم) کاخ، قصر

a pleasure dome

کاخ عشرت

● (مهجور) کلیسا

● (هرچیز گنبد مانند) طاق گرد، جای گرد، ورزشگاه (دارای طاق گرد)

the sun was hanging in a coppery dome

خورشید در گنبدی سرخگون آویخته بود.

the dome of heaven

گنبد آسمان

● (خودمانی) کله، سر (انسان)

● (زمین‌شناسی) چین تاقدیس (به ویژه اگر گنبد مانند باشد)

● (مکانیک) سرپیچ فنر، توپی ملخ (هواپیما و غیره)

● گنبددار کردن، با گنبد پوشاندن

the domed roof of the church

طاق گنبددار کلیسا

● گنبدسان کردن یا شدن، گنبدمانند کردن یا شدن، تاقدیس کردن یا شدن

upward pressure has domed the rock surface

فشار به سوی بالا سطح صخره را گنبدسان کرده است.

● قله، چکاد

تعریف انگلیسی

noun
  1. a concave shape whose distinguishing characteristic is that the concavity faces downward
  2. informal terms for a human head
  3. a stadium that has a roof
  4. a hemispherical roof

مترادف‌ها

noun
1. Cupola, tholus, spherical vaulted roof.
2. (Poetical.) Building, fabric, house.
3. (Rare.) Cathedral, minster, dom.

واژه‌های دیگر با معنی «گنبد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن