domineering
UKdɔminiəriŋ
US'dɔmə'nıərıŋ
معنی فارسی
تحکم اميز تحکم کننده
معنی کامل و مثالها
/-iŋ/adj.
● سلطهگرا، چیرگرا، برتریخواه، قدرتطلب
a domineering wife who controlled her husband strictly
زنی سلطهگرا که شوهرش را سخت مهار میکرد
● سلطهگرانه، برتری خواهانه، تحکمآمیز
his domineering ways
روشهای سلطه گرایانهی او