door-keeper معنی فارسی دربان واژههای دیگر با معنی «دربان» janitor دربان، سرايدار، فراش مدرسه concierge دربان، پليس محافظ درب ورودي doorkeeper دربان porteress دربان زن، زن دربان صومعه . portress زن دربان، حاجيه ostiary دربان کليسا، دهانه رودخانه . conchoscope بيني بين، دربان، سرايدار gate-keeper دروازه بان، دربان tiler کاشي پز، آجر پز، سفال پز lodge منزل، جا، خانه