دیکشنری فارسی

doubly

UKdʌbliː US'dʌblı

معنی فارسی

دوبرابر بطورمضاعف ازدوراه ازدوجهت

معنی کامل و مثال‌ها

/dub´lē/adv.

● دوبرابر، دوچندان، دومرتبه

I was doubly happy to see David and his wife

از دیدن داوید و همسرش خوشحالی من دو چندان شد.

● به طور دوگانه

he is doubly disadvantaged: old age and lack of education

او از دو نظر ضعف دارد: سالمندی و نداشتن تحصیلات.

● دوتایی، دوقلو، جفتی

doubly dentate

دارای دو ردیف دندانه

تعریف انگلیسی

adverb
  1. to double the degree “she was doubly rewarded” “his eyes were double bright” “Derived from adjective: double”
  2. in a twofold manner “he was doubly wrong”

مترادف‌ها

adverb
Twice, double.

واژه‌های دیگر با معنی «دوبرابر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن