down to earth معنی فارسی واقع بين عملي حقيقي واقعي اهل عمل. واژههای دیگر با معنی «واقع بين» cislunar واقع بين زمين وماه، واقع در جو قمر. interpupillary واقع در بين دو مردمک چشم، بين دو عدسي، عينک. interspecies واقع در بين دسته هاي خاصي، داراي خصوصياتي بين خود. west lndies جزاير هند غربي واقع بين اتازوني و امريکاي، جنوبي. luftmensch آدم سر به هوا، آدم غير واقع بين، اهل خواب و خيال rapallo treaty قرارداد يا معاهده راپالو، قرارداد دوستي منعقده بين دولتين آلمان و، شوروي به سال 1922 در محل راپالو واقع در intertropical واقع در ميان دو مدار، بين المدارين، گرمسيري interfacial واقع در ميان دورو، دورويه، بين وجهين intervocalic واقع ميان دو حرف صدادار، بين الهجائين. interveinal واقع در ميان سياه رگ ها، بين الوريدي