دیکشنری فارسی

dowry

UKdauəriː US'daurı

معنی فارسی

جهيز جهاز جهيزيه

معنی کامل و مثال‌ها

/dou´rē/n., pl.

● جهیز، جهیزیه، جهاز، وردک، کابین

my mother took a rich dowry to my father's house

مادرم جهیزیه‌ی پرارزشی را به خانه‌ی پدرم برد.

● استعداد خداداد، موهبت، آما، توانمندی

● (قدیمی) میراث زوجه (dower هم می‌گویند)

● (قدیمی) مهریه

تعریف انگلیسی

noun
  1. money or property brought by a woman to her husband at marriage

مترادف‌ها

noun
Dower.

واژه‌های دیگر با معنی «جهيز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن