دیکشنری فارسی

doze

معنی فارسی

چرت چرت زدن بچرت گذرانيدن گيج کردن تخديرکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dōz/vi., vt.

چرت زدن (معمولا با: away)، پینگی زدن، به خواب کوتاه یا پراضطراب فرورفتن، نیمه خواب بودن

during his lecture, I dozed away

طی سخنرانی او چرت می‌زدم.

she kept dozing

او مرتب به خواب فرو می‌رفت.

چرت، و سن، خواب کوتاه یا سطحی، پینکی

* doze off

(بلا اراده) خواب رفتن، به چرت افتادن

she dozed off in the middle of her reading

در حین خواندن به خواب رفت.

مترادف‌ها

I. verb neuter
Slumber, drowse, nap, sleep lightly, be half asleep, be drowsy.
II. noun
Light sleep, drowse, nap, light slumber.

واژه‌های دیگر با معنی «چرت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن