doze
معنی فارسی
چرت چرت زدن بچرت گذرانيدن گيج کردن تخديرکردن
معنی کامل و مثالها
/dōz/vi., vt.
● چرت زدن (معمولا با: away)، پینگی زدن، به خواب کوتاه یا پراضطراب فرورفتن، نیمه خواب بودن
during his lecture, I dozed away
طی سخنرانی او چرت میزدم.
she kept dozing
او مرتب به خواب فرو میرفت.
● چرت، و سن، خواب کوتاه یا سطحی، پینکی
* doze off
(بلا اراده) خواب رفتن، به چرت افتادن
she dozed off in the middle of her reading
در حین خواندن به خواب رفت.
تعریف انگلیسی
- a light fitful sleep
- sleep lightly or for a short period of time “Somebody ----s”
مترادفها
I. verb neuter
Slumber, drowse, nap, sleep lightly, be half asleep, be drowsy.
II. noun
Light sleep, drowse, nap, light slumber.