drainage
UKdreinidʒ
US'dreınədʒ
معنی فارسی
زهکشي خشک اندازي وسايل زهکشي فاضل اب
معنی کامل و مثالها
/-ij/n.
● زهکشی، شبکهی فاضلاب، زهاب سازی
the drainage of marshlands
زهکشی زمینهای باتلاقی
● زهاب، فاضلاب، گنداب، آب ناودان
this lake receives the drainage of several mountain streams
آب چندین جویبار کوهستانی به این دریاچه میریزد.
● حوزهی رودخانه، آبگیر رودخانه، الکای رود (drainage system هم میگویند)