دیکشنری فارسی

drainage

UKdreinidʒ US'dreınədʒ

معنی فارسی

زهکشي خشک اندازي وسايل زهکشي فاضل اب

معنی کامل و مثال‌ها

/-ij/n.

زه‌کشی، شبکه‌ی فاضلاب، زهاب سازی

the drainage of marshlands

زهکشی زمین‌های باتلاقی

زهاب، فاضلاب، گنداب، آب ناودان

this lake receives the drainage of several mountain streams

آب چندین جویبار کوهستانی به این دریاچه می‌ریزد.

حوزه‌ی رودخانه، آبگیر رودخانه، الکای رود (drainage system هم می‌گویند)

واژه‌های دیگر با معنی «زهکشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن