drawing lines معنی فارسی خط کشي واژههای دیگر با معنی «خط کشي» lineation خط کشي، ترسيم خط، خط گذاري traffic paint خط کشي راه chalkline ريسمان خط کشي exchange zone فاصله 20 متري خط کشي شده براي ردکردن چوب linecut (درچاپ)، صفحه چاپي که فقط روي ان خط کشي شده، باشد وبراي خط کشي کاغذ وغيره بکارميرود و tack ميخ سرپهن کوچک، کوک، شراع بندجهت سير کشي drafting machine ماشين نقشه کشي، خط کش طراحي