drivel
معنی فارسی
اب دهان روان ساختن ، کودمانه حرف زدن ،
بچگانه ياديوانه وارگفتن
معنی کامل و مثالها
/driv´ǝl/vi., vt.
● گلیز داشتن، (به ویژه کودک) آب دهان (از گوشهی دهان) جاری کردن، آب بینی کسی راه افتادن، بزاق (از دهان) راه افتادن
the panting dog driveled on my hand
سگ لهله زنان بزاق خود را روی دستم ریخت.
● حرف بچگانه زدن، چرند گفتن، دری وری گفتن، یاوه گفتن
the drunken man driveled on about his children
مرد مست دربارهی فرزندان خود حرفهای نامفهومی زد.
● (نادر) بزاق، آب دهان (آویزان از لب و لوچه)، بفچ، راب (drool هم میگویند)
● سخن بچگانه، حرف بیمعنی، دری وری، چرند، یاوه
I have no time to listen to his drivels about the meaning of life
وقت ندارم به یاوه سراییهای او دربارهی معنی زندگی گوش بدهم.
تعریف انگلیسی
- a worthless message
- saliva spilling from the mouth “The baby drooled” “Verb Frames:” “Somebody ----s”
مترادفها
I. verb neuter
1. Slaver, slobber, drool.
2. Dote, be imbecile, be foolish.
II. noun
1. Slaver, drivelling.
2. Nonsense, balderdash, stuff, foolish talk, nonsense, twaddle, twattle, imbecile prating. See prate.