slobber
معنی فارسی
اب دهان ، روان ساختن ، با اب دهان تر کردن ،
سرهم بندي کردن
معنی کامل و مثالها
/släb´ǝr/vi., vt., n.
● (از دهان) بزاق جاری کردن یا شدن، گلیز دادن، (از گوشههای دهان) آب دهان یا خوراک بیرون دادن، لب و لوچهی خدو آمیز داشتن، آب از لب و لوچه جاری کردن
the baby slobbered on his mother's shoulder
آبدهان کودک روی شانهی مادرش جاری شد.
as soon as he saw the meat, the dog slobbered
با دیدن گوشت آب دهان از لب و لوچهی سگ جاری شد.
● ماچ تر کردن، (با لب و لوچه خیس) بوسیدن
● تفی کردن، خدو مالیدن (به)، گلیزی کردن
● (با احساسات بیش از حد یا غلو آمیز) حرف زدن، نوشتن، عمل کردن
critics slobbered over his new novel
نقدگران در تعریف از رمان او زیادهروی کردند.
● (سخن یا نگارش یا عمل) غلو آمیز، (بیش از حد) احساساتی
● آب لب و لوچه، گلیز، (خدو یا خوراک) ترشح از گوشههای دهان
مترادفها
I. verb active
1. Slabber, slaver, drivel.
2. Daub, stain, obscure, darken, smear, slaver.
3. [Written also Slubber.] Sully, soil, defile.
II. verb neuter
Slabber, slaver, drivel.