دیکشنری فارسی

driver

UKreisiŋdrivər US'draıvə

معنی فارسی

راننده چرخ راننده چرخ جلو

معنی کامل و مثال‌ها

/drī´vǝr/n.

(اتومبیل و کامیون و گاری و غیره) راننده، شوفر، سورچی، گاری‌چی

a bus driver

راننده‌ی اتوبوس

گاوران، گله‌چران، شبان

چکش (فلزی و چوبی)، کوب‌گر

(چوگان گلف) چوگان سرچوبی

(مکانیک) محرک، رانش‌گر، گردان‌گر

* the driver's seat

صندلی راننده، (مجازی) موقعیت ممتاز، مقام پرقدرت

تعریف انگلیسی

noun
  1. the operator of a motor vehicle
  2. someone who drives animals that pull a vehicle
  3. a golfer who hits the golf ball with a driver
  4. (computer science) a program that determines how a computer will communicate with a peripheral device
  5. a golf club (a wood) with a near vertical face that is used for hitting long shots from the tee

واژه‌های دیگر با معنی «راننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن