wheelsman معنی فارسی راننده شوفر اتومبيل دوچرخه سوار شراعبان. واژههای دیگر با معنی «راننده» propellent راننده، نيروي راننده، عامل راننده impelent راننده، سوق دهنده، عامل محرک driving راننده، پيش برنده، محرک motor man راننده، راننده واگون يا لوکوموتيوبرقي propeller راننده، پيچ، پره driver راننده، چرخ راننده، چرخ جلو impeller راننده، محرک power unit پيش راننده drive's cab اطاق راننده drive's seat صندلي راننده