dusk
UKdʌsk
USdʌsk
معنی فارسی
تاريکي تاريکي مغرب تاريک وروشن
معنی کامل و مثالها
/dusk/adj., vt., vi.
● (آغاز تاریکی در اول شب) شفق، غروب، شبگیر، غلس، تاریک و روشن، گرگ و میش، خور نشست
● (شعر قدیم) تیرهرنگ، شبرنگ، سایهگون
● تاریکی، تیرگی، دلگیری
● تیره کردن یا شدن، کم نور کردن یا شدن، سایه گون کردن یا شدن
مترادفها
noun
1. Twilight, approach of night or darkness, edge of darkness, nightfall.
2. Dark color, approach to blackness, duskiness.