دیکشنری فارسی

dusty

US'dʌstı

معنی فارسی

خاکي خاک الود خاک مانند خشک بيمزه

معنی کامل و مثال‌ها

/dus´tē/adj.

● غبارآلود، گرد و خاکی، پر گردو خاک، گرد گرفته، گردآلود

a dusty road

راه پرگرد و خاک

the table is dusty

میز گرد گرفته است.

● گرد مانند، غبار مانند، آرد مانند، خاکی

a dusty substance

ماده‌ی گرد مانند

● خاکی رنگ، گرد فام

● تیره، کدر، ابری، گرفته

● خشک، بی‌روح، بی‌ارزش، بیهوده، بی‌حاصل

an old man who tried to prolong his dusty life

پیرمردی که می‌کوشید عمر بی‌حاصل خود را طولانی‌تر کند

تعریف انگلیسی

adjective
  1. lacking originality or spontaneity; no longer new “moth-eaten theories about race” “stale news”
  2. covered with a layer of dust “a dusty pile of books”

واژه‌های دیگر با معنی «خاکي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن