دیکشنری فارسی

eating

UKiːtiŋ US'i:tıŋ

معنی فارسی

خوردن غذا خورد و خوراک خورنده خوران

معنی کامل و مثال‌ها

/ēt´iŋ/n., adj.

● خوردن

● غذا، خورد و خوراک

there is no better eating than fried chicken

غذایی بهتر از مرغ سرخ کرده وجود ندارد.

● خورنده، خوران

eating cares

دلواپسی‌هایی که درون را میخورد.

● خوش خوراک، خوردنی (در برابر پختنی و غیره)، خوراکی

eating corn is sweeter than feed corn

ذرت خوراکی از ذرت دامی شیرین‌تر است.

● (به کار بردنی هنگام خوردن - وابسته به خوردن) غذاخوری

eating utensils

ظروف غذاخوری

an eating place

محل خوردن، خوردنگاه

* eating house

رستوران ارزان، خوردنگاه

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old English 'etan' meaning 'to eat'.

مثال

  • I was eating my lunch when the phone rang.
  • She is eating an apple.
  • We will be eating dinner at 7pm.

ترکیب‌های رایج

Eating dinner Eating out Eating habits Eating disorder

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of consuming food

مترادف‌ها

adjective
Corrosive, erosive, corroding, caustic, catheretic.

واژه‌های دیگر با معنی «خوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن