دیکشنری فارسی

eats

UKiːts USi:ts

معنی فارسی

خوردن ساييدن فاسدکردن غذاخوردن خورده شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ēts/n.pl.

● (عامیانه) خوردنی‌ها، تنقلات، لب چره‌ها، قاقالی‌لی، خوراک، غذا

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old English etan, from Proto-Germanic *etaną.

مثال

  • He eats breakfast every morning.
  • She eats a lot of fruits and vegetables.
  • The dog eats twice a day.

ترکیب‌های رایج

eats breakfast eats quickly eats well eats healthy eats a lot

تعریف انگلیسی

noun
  1. informal terms for a meal

واژه‌های دیگر با معنی «خوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن