دیکشنری فارسی

ebbed

UKebd USebd

معنی فارسی

جزر فروکشي فرونشيني برگشت برگشتن برگشت کردن

ریشه و کاربرد

Verb

To recede, fall back, or pull away from

ریشه

From Old English 'ebbian', from Proto-Germanic 'abjaną'.

مثال

  • The tide ebbed at dawn.
  • His enthusiasm ebbed away.
  • The floodwaters ebbed slowly.

ترکیب‌های رایج

Ebb away Ebb and flow Ebb tide

واژه‌های دیگر با معنی «جزر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن