edditions معنی فارسی علاوه واژههای دیگر با معنی «علاوه» adding علاوه نمودن، افزودن، اضافه کردن adds علاوه نمودن، افزودن، اضافه کردن totted علاوه نمودن، افزودن، اضافه کردن coupled with this علاوه براين capitalized expense هزينه اي که علاوه بر به حساب آمدن در، حساب سود و زيان، در ضمن اصل دارايي vindictive damages مقدار غرامتي که دادگاه علاوه بر خسارت، واقعي وارد بر خواهان از خوانده به منظور، تنبيه او وصول مي کند cover charge مبلغي که اغذيه فروشي ويا کلوب شبانه علاوه، بر پول غذا ومشروب از مشتريان دريافت ميدارد. parlay مبلغ اصلي به علاوه ي مبالغ برده را يکجا شرط، بندي کردن، شرط بندي يکجا withil با اين، با آن، به علاوه augment افزودن، زياد کردن، علاوه کردن