effectless UKifetləs معنی فارسی بي اثر بي نتيجه واژههای دیگر با معنی «بي اثر» ineffective بي اثر، بيهوده، ناموثر inoperative بي اثر، بي خاصيت، اجراناپذير null and void بي اثر، کان يم لکن neutral line خط بي اثر neutral position محل بي اثر unclosed بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن undo بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن deactivate بي اثر کردن، خنثي کردن مين، غير مسلح کردن neutral stimulus محرک بي اثر inert ammunition مهمات بي اثر، مهمات مشقي، مهمات خنثي يا بدون خرج تخريب