egestion معنی فارسی دفع بيرون ريزي واژههای دیگر با معنی «دفع» ejectment دفع، طرد، دعواي استردادحق تصرف ملک ومطالبه خسارات ejection دفع، اخراج (بيرون کردن)، تهي سازي repellence دفع، وازنش، تنفر repulsion دفع، وازنش، تنفر excretion دفع، ترشح، تراوش exorcise دفع جن، جن گيري، عزيمت exorcism دفع جن، جن گيري، عزيمت deodorization دفع بو، رفع بو، رفع عفونت recrementitious دفع شده، زائد، پس مانده parried دفع کردن، دورکردن، پس زدن