دیکشنری فارسی

eggshell

UKegʃel US'eg'ʃel

معنی فارسی

پوست تخم مرغ نازک ترد.

معنی کامل و مثال‌ها

/eg´shel´/n., adj.

● پوسته‌ی تخم مرغ (یا تخم سایر جانداران)

● (مانند پوست تخم مرغ) نازک و شکننده، پوست تخم مرغ مانند، پوست تخم مرغی، پوسته مانند

eggshell china

(ظرف) چینی پوست تخم مرغی

● (رنگ) تخم مرغی، سپید زردفام، زرد و سپید

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English eggeshelle, equivalent to egg +‎ shell. First used in the 14th century.

مثال

  • The eggshell cracked when it fell on the floor.
  • She painted the room in an eggshell white.
  • The eggshell is a source of calcium for birds.

ترکیب‌های رایج

Crack an eggshell Eggshell white Thin eggshell Fragile eggshell

تعریف انگلیسی

noun
  1. the exterior covering of a bird's egg

واژه‌های دیگر با معنی «پوست تخم مرغ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن